kungfutoa |
|
+نوشته شده درسه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:56 توسط سجاد |
" توا"یعنی طریقت دانایی،آئین وحدت خواهی سیر آن بیش از دو گام نیست گامی به سوی خود و گامی در پیشگاه انسانیت
بسم الله الرحمن الرحیم
چو همراهی یک راهی ، توآیی ، گر آیی تو مایی ،من توأم تو منی دانای بینایی بینایی خودآیی خدایی ، خدایی در مایی ، در مایی با مایی ، با مایی خود مائی چون خویشتن بشناسی به همراهی خویشتن خیشت بر پایی و گر خیش کنی تن را ریش و رویش دهی زان جا پس جوش آوری جان را ویران کنی خود را آنگه شوی خودآ آنگه تو یی آن آ آنگه تویی مأوا
چاکرا
چاكرا كلمه ای سانسكريت به معنای چرخ است، چرخ سمبل حركت دورانی حول يك محور است. شكل چرخ برای چاكراها نمود يگانگی و اتحاد درونی آنها است.چاكراها ريشه در باورها و ديدگاه متافيزيك هندو دارند. در ديدگاه هندو، هستی از جنس تفكر و آگاهی است و قصد آگاهی تبلور به شكل ماده است. اين امر خلاف ديدگاه مادی است،كه ماده را سر آغاز جهان، و آگاهی را ناشی از آن می داند. مبنای اين نوشته، ديدگاه متافيزيك هندو است. از اين ديدگاه جهان رويای، رو يابينی است كه همه اجزای اين رو يا خود نيز رو يا می بينند. در اين ديدگاه يك جهان اكبر وجود دارد كه خود متشكل از بی شماری جهان های اصغر است. در اين بين چاكراها واسطه های بين جهان اكبر وجهان اصغر هستند. بنابراين تجربه ما از جهان هستی در سطوح مختلف آگاهی و از طريق چاكراها تجربه می شود. چاکراها مانند گردابی عمل می کنند کها انرژي حياتي را از محيط اطراف و از كيهان مي گيرند و آنها را به امواج مورد نياز نقاط مختلف بدن تبديل مي كنند. علاوه بر اين آنها انرژي را به اطرافشان پخش مي كنند. توسط اين سيتسم انرژي، انسان نهايتا در حوزة تبادل دايم انرژي با كيهان و دنيا و انسان هاي ديگر است. هريک از چاکراها در هر قسمت از بدن که قرار داشته باشد انرژی آن قسمت از بدن و سطحی از اگاهی را در کنترلخود دارد.طبق دست نوشته هاي قديمي 88000 چاكرا در بدن هر يك از ما وجود دارد و به ندرت مي توان نقطه أي در بدن انسان پيدا كرد كه در برابر دريافت و انتقال يا تغيير دادن انرژي هاحساس نباشد . فقط حدود 40 چاكراي فرعي وجود دارد كه مهمترين آنها در طحال، پشت گردن، كف دست ها و كف پاها قرار دارند. اما تقسيم بندي ديگري هم براي تعداد چاكراه وجود دارد كه مي گويند چاكراهي مهم در بدن انسان 7 تا مي باشند كه همگی در امتداد ستون فقرات از حدود مقعد آغاز شده و تا تاج سر ادامه پيدا می کنند و دائما در حال چرخش به سرمي برند. چرخش چاكراها در مردان به سمت راست (در جهت عقربه هاي ساعت) و درزنان به سمت چپ مي باشد. وقتي درمانگران مي خواهند چاكرايي را تقويت كنند مي توانند در جهت چرخش چاكراها كار درمان را انجام دهند. مثلا در رايحه درماني مي توان موادمعطر را به صورت دوراني در جهت چرخش چاكراها حركت داد يا اگر با سنگ هاي قيمتي مي خواهيد روي چاكراها تأثير بگذاريد باز مي توانيد جهت چرخش چاكراها را در نظر داشته باشيد. ...اگر ما برخیزیم،آنها برخیزند،همه بر می خیزند... ...اگر ما بنشینیم،آنها بنشینند،چه کسی برخیزد؟... ...جاوید باد صلح و هنر در عالم و گیتی... ...گر به خودآیی خدایی به خدایی خدا... ...به خود آ... +نوشته شده درچهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 12:54 توسط سجاد |
افسانه پِرتوآ : چيني ها اين افسانه را تا ابد بخاطر سپردهاند و ميگويند: روح زنان و مردان كانگ فو توآ به ديوارهاي اين معبد چسبيده است.چينيها ميگويند مردم شهر توآ زنده اند. آنها ما را ميبينند و ما را به ارادة خود دارند. چينيها ميگويند: آشيانة اصلي مردم شهر توآ در آسمان هفتم است و اين آشيانة زميني را آنان براي همة انسانها ساختهاند. ولي مردم نفرين شده خدايان از ورود به اسرار هستي اين معبد ميترسند. روزي پير معبد شادا گفت: بشنويد صداي پير توآ را كه خطابه ميخوانَد، بشنويد صداي اصلي يك انسان را كه راز هستي را ميداند، و فرياد زد: ما اينجاييم اينجاييم ولي وقتي پير شادا در چهره پيروان خود نگريست صورت حيرت انگيز ديد و اشك ريخت چون سيرتي نديد.پرتوآ دختر طلوع كونگ فو توآ است. چينيها ميگويند: بترسيد از خشم شالبندهاي كانگ فوتوآ بترسيد از قربانيِ شهر توآ و دخترِ پرتوآ، پس از آن پرتوآي زيبا با بدني برهنه در حاليكه فقط حريري بدن زيباي او را پوشانده بود در برج بزرگ شهر توآ زانو ميزند و سپـس به جاي دختر زيباي شهر توآ شالبند قرمزي با دو موي سپيد و سياه در برج توآ ظهور ميكند. (موي سياه علامت فكر و موي سپيد علامت جنگ شهر توآ است). در كتاب گونگِ توآ يا كتاب تولد آدمها و خدايان، يعني فكر آنها، آمـده است: نگاه كنيد قربـانيِ شهر توآ يعني «پرتواي پاك و لطيف را». نگاه كنيد عظمتِ تكامل اين انسان را، نگاه كنيد صورت مهر و زيباييهاي پرتوآ را. نگاه كنيد شالبندهاي سبز، قهوه اي، سياه و سرخ را. نگاه كنيد سرزمين پاك توآ را كه با انديشة لطيف آتشِ حيات گرديده است. نگاه كنيد، خدايان مردم سرزمين توآ را. نگاه كنيد همة هستي،همة ستارگان و همة مردم سرزمينِ ستارگان را كه حيات دارند و بر هفت آسمان امواج و بر تبديل روح ما آهنگ جاويدان دارند.مهرِ مـا، تو را: «خورشيد ساموراي»سپس اوكيما پيام آور شهر توآ فرستادة خود يعني اوسيما را به نزد بزرگ فرمانرواي سرزمين نفرتها ميفرستد. داستان شجاعت اوسيما اسرار غير قابل درك انسانها است.گويند اوسيما با نقابي سياه چكمه وشالبند سياه بدون سلاح از دروازة شهر توآ يكه و تنها از بين مردم سرزمين نفرتها ميگذرد مردم سرزمين نفرتها انتظار حادثهاي بزرگ را ميكشيدند.مردم نفرت زده فرمانروايان بدون فكر و درك فقط بنا به عادت فرمانروايان سنگ و خار و تيغ و نيزه به اوسيما ميزدند، اوسيما تربيت شده شهر توآ چون پاكي را از كرة خاكي گرفته و نفرت را با شمشير بدان دادهاند.اوسيما در برابر بزرگْ فرمانرواي سرزمين نفرتها قرار مي گيرد، خورشيدِ خدايان از سياه چال اين مردگان ميگذشت اوسيما ميدانست كه در برابر فرمانرواي سرزمين نفرتها قرار مي گيرد، گويند : هنگاميكه اوسي ما نقاب سياه از صورت خود برميدارد بزرگ فرمانرواي سرزمين نفرتها از نور آفتاب صورت اوسيما، كور ميشود، فقط صداي او را ميشنود كه ميگويد: اي كمترينْ مردمِ سرزمين نفرتها نگاه كن زبالة انديشهات را،نگاه كن جنگ و نفرت آفريدة انديشهات را كه جهل و ناداني بر قدرت تفكر بيكراني زنجير زده است. سپس اوسيما خطاب به سامورائيها ميگويد :شمشير خود را در برابر خورشيد بگيريد و به نور آن نگاه كنيد ، من نشاندهندة آن نورم نه خون، چون خون به تيغة شمشير بريزد نور را از بين خواهد برد وحقايق دفن خواهند شد. گويند از آن پس سامورائيها از ديدن صورت زيبا با اندام ورزيده و كلماتِ انديشة اوسيما چهرة ننگين خود را درنقاب سياه مخفي كرده اند و بزرگ سامورائي سرزمين نفرتها به منظور آن همه جنايت و خيانت شمشير سامورائي خود را به دل فرو ميبرد.
كسي را فريب مده مدرك پيروزي تو اعتقاد و ايمان به فرا گرفته هاي توست.بر كسي فخر مفروش و همه كساني را كه در راه تو همراهت هستند چون خود دوست بدار.هر كلامي كه بر انسان روا مي كني آسوده گوي و هيچگاه از انسانهاي براه خود عيب مجوي و اگر عيب در انها ديدي در خود بجوي.در مقام تعليم همراهان سخت بكوش و طريقت دانايان كونگ فو توآ را با شديدترين انظباط پدرانه و دقيق ترين تعليمات انديشمندانه به انان بجوي.راز حركت عالم در ادم و راه نبرد ادم در عالم را بجوي و ببوي اين رازدانان و سخن پيران در كونگ فو توآست(بيزمان). بر دشمن رحم مجوي او از توست و بر توست.بر دشمنان هر روز بينديش تا راز تو نشكافندو به سرزمين تو راه نيابند.بر پيران و راهبران كه از نور به عالم تاريك زمان و سپس اغاز سپيدي هر نور با تو در زمان رسيده هر رور تفكر كن بدان تو ناپايان و هستي تو در جهان جاويدان وزمان تو فرهنگ بيزمان و تومائي.ما مردان رنج و نبرديم نه سازش و اسايش بدين بيان و توي انسان به قدرت بي پايان خود فروتني و بر جهان انديشه ها بفرا راه انديشه كن. همگان را دوست بدار و دوستي را جاودان بدار.
+نوشته شده درپنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 11:25 توسط سجاد | استاد بزرگ ابراهيم ميرزايي در جواني و زماني كه پسر بچه اي بيش نبود به هنرهاي رزمي علاقه مند شد علاقه او به حدي بود كه در همان دوران جواني در تمامي رشته هاي رزمي موجود در ايران به حد مهارت رسيد. آوازه عشق وافر اين جوان به هنرهاي رزمي به جايي رسيد كه محمدرضا پهلوي شاه وقت ايران به عنوان پاداش وي را در سفر به كشورهاي شرق دور به منظور يادگيري هنرهاي رزمي اصيل ياري نمود. پروفسور در انخاب بين سه كشور چين ، كره و ژاپن مختار گذاشته شد و او با هوش و فراصت زياد كشور چين را كه مبدا اصلي هنرهاي رزمي بود انتخاب نمود و با هزينه دولت وقت ايران شروع به آموزش نمود. بر خلاف ساير دوستاني كه با او به چين رفته بودند پروفسور ذره اي از وقت خود را تلف نكرده و تمامي هنرهاي رزمي باستاني چين ( كنگ فو) را ياد گرفت. اما راز پيدايش هنرهاي رزمي چه بود؟ اين سوال پروفسور وي را بر آن داشت تا در مورد طريقت ذن كه توسط بودي دارما كاشف ذن و هنرهاي رزمي ابداع شده بود بيشتر مطالعه كند. پروفسور هميشه به دنبال ريشه ها و اصول اوليه بود و اصل ذن از دو مكتب بوديسم و تاثوئيسم بود. مكتب تائوئيسم همان مكتب يين و يانگ ( دگرگوني و تبديل قطب مثبت و منفي به هم) و مفسر نيروي چي و بوديسم مكتب تربيت روان بود. بعد از مطالعات كامل در مكاتب چيني ميرزائي با هزينه خود به هند سفر نمود تا با اساتيد يوگا و مرتاضان هندو ملاقات كند و در آنجا بود كه با " گر به خود آيي به خدائي رسي پس بخود آي" كه شعار مكتب يوگا بود برخورد كرد و روشهاي تقويت و بازنمودن چاكراها و بيداري كنداليني را عملا تجربه نمود و به يك برهمن ( روح كامل) تبديل شد. عشق به وطن اورا ناخواسته به آغوش مادر باستاني كشاند ولي مكاتب و روشهاي مورد با روحيه مردم ايران سازگاري چنداني نداشت به همين دليل با توجه فرهنگ بومي كشور ،پروفسور ميرزايي تصميم به پديد آوردن هنر رزمي جديدي با نام " كنگ فو توآ" گرفت. ميرزائي جوان در نيروي هوايي ارتش ايران با درجه سرواني مشغول به كار شد و در بسياري از رشته هاي آموزشي اقدام به تعليم افسران نمود. كه از آن جمله مي توان به آموزش جنگهاي منظم، نيروي هوايي ويژه، پرش آزاد، ماموريتهاي ويژه و سري، جنگهاي نامنظم و پارتيزاني ، عملياتهاي صحرايي و زندگي سخت و همچنين رنجري اشاره نمود. علاوه بر دريافت درجه استادي در ارتش ، ميرزائي مطالعه و تحصيل در رشته هاي كلاسيك دانشگاهي را هم ادامه داد و در رشته فلسفه به درجه ليسانس نايل گرديد. كمك به انسانهاي مشتاق باعث شد تا اقدام به تاسيس دانشكده تن و روان نمايد و در آنجا فلسفه انرژيهاي موجود در انسان را تعليم دهد. نيروي مانيه تيزم ( نوعي تاثير گذاري رواني ) پروفسور كه در اثر تمرينات مداوم و همچنين نوعي وديعه الهي بود سبب شد تا شاگردان اورا مثل يك اسطوره مورد ستايش قرار دهند. پس از انقلاب تفكرات فلسفي و عقيدتي ميرزايي مورد پسند برخي از صاحب منصبان دولتي قرار نگرفته و در نتيجه باعث تير اندازي به سمت وي گرديد.
بنكن (شكستن اجسام سخت در كونگ فو توآ) شكستن اجسام سخت در طريقت تن و روان بر هم زدن تعادل مولكول هاي اجسام است و اين نيرو بايد در حداقل جرم و حداكثر سرعت و كشش متقابل انجام شود.سلسلهي شكستن در پرورش تن و روان متكي بر دانش و پيوند اين دو است . انسان در حدي است كه خود را شاهكار خلقت نشان دهد.عالم در ادم است. قدرت انسان در انهدام اجسام متكي بر تمركز فكري ٍبه كار بردن نيروي بدني و نفوذ براي به هم ريزي تعادل مولكولي اجسام است. به هنگام شكستن اجسام سخت ابتدا لازم است كه نقاط نفوذي بدن را به وسيله ي تمرينات اماده نموده و تحت تعليم راهدانان و راهبران از نظر تن و روان قرار گرفت تا توليد ناراحتي و اسيب پذيري نشود. قدرت بايد از محور ناف و نشيمنگاهي منتقل شود. ( انسان در شاهكار قدرت)
توماي توران ما(تكنيك هاي پرنده) انسان در مرزشناخته ها و ناشناخته ها حيران و در سير ناشناخته ها ارزش مي گيرد.ايا ادمي وجود دارد كه ارزش انديشه را نداند؟فرمول ضربات پرنده حاصل پرواز انديشه و قدرت خلق شده در خاصيت بدن انسان را نشان مي دهد.اين فرمول پرنده شاهكار قدرت در كنترل عضلات به وسيله ي انديشه را نشان مي دهد. ضربات دفاعي دست نفوذ جسمٍٍٍ ٍ ضربات وارد كنندهي مشت جمع شدن به زير بدن ٍضربه كوبنده يا منفجر كنندهي پا به روي هوا ٍعمود كردن محور ناف و نشيمنگاهي بر ثقل زمين ٍ تعادل دقيق و حساب شده ٍ پرش در حد غير قابل تصور ٍبه كار گرفتن قدرت عضلاني ٍ سلامت جسم در مرحله كمال ٍطريقت دانايي دنياي رمزها و اسرارهاست و در جهان ان همه چيز قابل درك است و انسان به ارزش انديشه مقام مي يابد. (پرواز انديشه) كونگ فو توآ اعتقاد و ايمان تمام مى خواهد و اگر تو در آن راز باز نشدى هيچ مگو. گوش بر زبان نادان مدوز ، آنكس كه شيطان صفت و با زبان شيرين بر تو سخن مى گويد . بدان كه راز حركت و انديشه تو را ندارد و مى خواهد تو نيز مانند اوناچار باشى. ( راهبر شالبند سرخ ابراهيم ميرزايى)
+نوشته شده درچهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 18:18 توسط سجاد | خلقتِ سياره زمين و دانشكده انشاء تن و روان شامل بر 7 مايگاه: مايگاه يكم علم فيزيولوژى (فعاليت بدنى انسان ) جسم پايگاه تن كه خاصيت جذب و درك آ ن براسرار هندسى و توليد انرژى و لمس امواج در آزمايشگاه عظيم بدن انسان است .فرهنگستان توآ متكى بر 73000 تكنيك وعكس العمل سازى و خاصيتهاى موجى به خواص موجى كرات و در مجموع حركات تا مرز توان سازى نيروهاى فيزيكى و فيزيولوژى بدن انسانى بر معادلات رياضى و توان سازى تا مرز جنگاورى به كشف اين دنياى نا شناخته همچون راز كهكشانها تا ذره اى پيش رفته وبه درك اسرار فيزيك انسانى در كاوشيم و در جهان بوده ها به زيبا ترين تن وبه ره آئين مهر بقا بكوشيم. مايگاه دوم انشاء پزشكى دركى بر احوال موجودات زنده و تفكرى به ارزيابى تن از طريق طب سوزنى .علم اعصاب فيزيولوژى(ماده و انرژى) خاصيب فيزيكى و شيميايى متكى بر محاسبات رياضى بر مبناى كاوش نو و ره گرايى در بازتاب جهان ماده (خاصيت جرمى) و روان گرائى (سرعت بى جرمى) بر روند اموزشى و اساس دانشكده ره نمودن است. مايگاه سوم روان شناسى تكنولوژى=رهنوردان انديشه با كشفيات و فرضيات و ايجاد تحولات انسانى را در امواج جهات حيران و سرنوشت و نابسبانى او را فرمان داده اند اين مايگاه رهنمود عصرى هيجان زده و حل مشكل حال واينده نوجوانان,جوانان, زنان ومردان و انسان را بر نهايت سرعت تصوير جسم به درك فكر نگهبان نمودن است. مايگاه چهارم فلسفه گرائى با نگرش تفكر آينده وپژوهش در وراى شك و رسيدن به فراسوى مرزى كه به شكلى منطقى ما را به قاطعيت راهبر شود و اين تفكريست در جهان و در لحظات بينش زمان فاصله ايست از انديشه انسان با طبيعت كيهان اين بيان انسان را در جهان به آگاهى زيست پنهان ,يكسان در درست انديشيدن و زير تفكر فرورفتن و ترسيم دريافت و دريافت و درك را به نفس كشيدن تا به آرامش و روشن بينى در جهان رسيدن است . مايگاه پنجم انشاء علوم انديشيدن ، استدلال و تفكر در محور علوم عالم از تولد انديشه ها از طريق دانش زمان درك جهات رسيدن است . د رمايگاه پنجم از زبان علم به محور فيزيك و شيمى ، رياضيات انديشه انسان را پروريدن و وى را به طور بارور به جهان اسرارآميز رهنمون كردن است . مايگاه ششم روح و روان . روح فرياد انديشه و در نتيجه گردهمايى تن و روان به ايجاد تفكر و تمركز و گزيده اين تبديل ماده به حركت بى جرم و تبديل خاصيت انرژى از ماهيت به ذات و سلسله مجهولات راه پيمودن است . روح و روان در نمودار انديشه انسان و انسان شاهكار جهان و انديشه جهان بينى انسان است...پس انسان در برترين توانايان علوم كيهانى و هر انسان در زمان انسان پس به درك راز و نمود بودن وى در پايان و اين راز دانايان به دريافت بى زمان است . مايگاه هفتم جهان مجهولات فراتر از خويشتن پختگى فكر زمان در تفكرى بى زمان ( فراتر از خويشتن ) = به عالم پنهان و جهان معنا و به دنياى نگرش تفكرها رسيدن است.
شال سفيد نشانه مبتدى بودن شخص وخالى بودن از تجربه و به گفته ديگر به فلسفه پاكى و قابليت رنگ پذيرى يعنى ورود به مرحله تغيير و حركت داراى هفت خط را ديكال. از شالبند سفيد به سبز با 17909 تكنيك و تركيب و عكس العمل سازى و خاصيت موجى، فيزيولوژى انسانى درجه ديپلم دانشكده مى باشد.
شال سبز به معناى روئيدن مى باشد در فضاى فيزيكى و به حركت درآوردن ناشناخته هاى بدن براى تحرك بيشتر، براى دريافت مى بايستى با هفت شا لبند سبزمبارزه نمايد و تا حدودى نيزآشنا با مراحل فكرى باشد. به شالبند سبز راهدا ن مى گويند.
شال قهوه اى به معناى سوختگى است. يعنى تجربه گرفتگى و پختگى در فضاى فيزيكى و روحى كه از يازده خط تشكيل يافته . درا ين مرحله شخص بايستى با سى وپنج شالبند قهوه اى مبارزه كند و ا ين دليل بر تكامل جسمى و فكرى فرد كونگ فو كار نسبت به سايرين مى باشد. به شالبند قهوه اى راهبان مى گويند. شالبند قهوه اى با52021 تكنيك و عكس العمل سازى و خاصيت موجى با استدلال فكرى در حركات تكنيكى درجه ليسا نس مى باشد.
شالبند مشكى به معنى عبور از مرز تا ريكيها و نادانى هاست و ورود به دنياى اسرا ر آميز نيروهاى فيزيكى و فيزيولوژى بدن انسان. شا ل مشكى با 3000 تكنيك تركيب و عكس العمل سازى متكى بر علوم ( رياضيات، فيزيك،شيمى) درجه ابداع و استقلال تنى و پژوهش و تحصيل در شش مايگاه و درجه فوق ليسانس مى باشد.
شالبند قرمز گذشتن از خود و در خود فنا شدن و به پائين ترين مرحله انسانى رسيدن و همچنين خون براى ادا به جهات جامعه بارور شدن است. شالبند قرمز راهبرى، توان سازى وتحقيق در انسان ها ويا كاوش و پژوهش درخود گرايى شش مايگاه، ابداع و خروج از دايره انديشه ها درجه دكترا مى باشد.
شالبند سرخ خط سفيد سسلسله حالات اين مايگاه در تغييرات روح و روا ن و منطق حالات وحركات مهر، بقا،تا كى بودن و چگونه بودن (هستى هستا) و بيان توا ن در طريقت و به عالم معنا(در زمان بى زمان) نوشتن و گفتن فارق از دانشكده انشاَء ( توآ) بازنشستگى يا راهبرى را پروفسورا مى گويند.
آناتوآ : به معناى تو ، به معناى من ، مساوى تو و تو مساوى من و من و تو به معنى ما و ما بمعنى عالم كيهان و مجموعه اسرار آشكار و پنهان كه راز جهانش مى ناميم .آناتوآ : به معناى شاهين ، نماى جهان از تن و روان و گوهر بودگى انسان و كشف سلسله زمان و نفوذ به مرزدانايان و آگاهى به آزادى انساناست.آناتوا با 515 تكنيك و تركيب ، عكس العمل سازى و خاصيت هاىموجى به اسرارهندسى و خلاف حركت بدنى درمسير عالم ذرات است. آتادو: به معناى اسرار خلقت ، اسرار خلقت يا مستى و يا نبرد به تركيب آتادو با 317 تكنيك و تركيب و عكس العمل سازىو خاصيتهاى خلاف موجى به منظور برگرداندن عالم ذرات و انديشه حيات است. سوتو : سوتو به معناى مرز دانايى خروج از دايره خام عقلى وانهدام ترس از زندگى است . سام ساماء : به معناى كاوش است ، به معناى آدمى چيست ؟ انسان چيست ؟ از چيست ؟ تولد آغاز و آغاز تولد او هستى است يا نيستى ، و يا هستى و نيستى او يكى است . گرديدن انسان به چيست ؟ آيا تصورات انسان تا به امروز اين جهان است يا فرهنگ ( توآ ) پذيرى است . سام سامائه با 5011 تكنيك و تركيب و عكس العمل سازى با رسيدگى تن و روان . مايانه : به معناى تو و من و من وتو و تو طبيعت مربوط به من و تو است. كوانه : به معناى تضاد ، به معناى صفوف نامناسب ، انسان با نا هنجاريهاى روانى عدم آشنايى بر پزشكى عالم كيهان و ترسان از ورود به جهان تفكر آميز و فلسفه گرايى و از حركات و اسرار فيزيكى انسان، عدم توجه به علوم پنهان و ناآگاهى به اساس روانى وترسان به اسرار مجهول انسانى و مجبور كردن انسانى به درك آشكار عالم پنهانى كه اين نيرو متكى بر حمايت مايگاه توآ سروده دانايى است . وست مايانه : به معناى انهدام اختلالات بى معنى و نابود كردن ناهنجاريهاى مبارزه انسان در مرز آشكار و پنهان به درك انديشه هاست . مجموعاً 8765 تكنيك و عكس العمل سازى است . واي ما با تو : واى ما با تو به معناى ( پنجه مرگ ) اين معنى د ركونگ فو توآ از هفت مايگاه نيايش به سازندگان انديشه ها و دادرسى انسانهابه شناخت و بررسى هاى زير بناها و ايجاد انسان به بينش ها و دانشها با 3301 تكنيك و تركيب و عكس العمل سازى است . +نوشته شده درجمعه هفتم دی 1386ساعت 18:40 توسط سجاد | ساليان درازى كذ شت انسان همجنان وابسته به خصلت غارنشينى و حيوان منشى خويش بود طمع و از حسد و شهوت بر او حكمرانى مينمود هزاران سال از غار نشينى انسان ميكذشت در اين ميان انسانهاى انديشمندى بودند كه انسانهاى ضعيف تر را نويد و اميد ميدادند بس نمادهايى افريدند و شر ق و غرب را به هم نزديكتر نمود ند وز امد و شد انها تمدنهايى بديد امد با برخوردارى ازفرهنك غرب وشرق ديكر طبيعت كرايى رونقى نداشت زيرا طبيعت كاهى سلاح دست انها و كاهى دشمن شان بود و هميشه از ان ميترسيدند امروزه كه به تاريخ مينكريم اولين سازنده سلاح اتشين شرقيان بوده اند )امروز تابت شده است كه شرق بيشتر از غرب كره خاكى مورد هجوم بلاياى طبيعى مانند سيل اتشفشان و زلزله و تسونامى قرار ميكيرد ( تسونامى شرق اسيا . سيلهاى ويرانكر جين و هند اتشفشانهاى دائم فعال ويتنانم ) بس از شرقيان كسى انديشمند ببا خواست و عزم سفر كرد زيرا ميدانست كه انها را قدرت مقابله با اين بلاها نيست كرد و انكونة كه اديان كويند از مشرق كه سرزمين هند كنونيست كشتى ساخت و هنكام امدن سيل بر اب افتاد و به سرزمينى ديكر كوج كرد انان كه او را قبول داشتند همراهش و بقيه غرق شدند واو كسى نبود بجز نوح كويند او نهصد سال زيست اما اين با عقل و منطق برابرى ندارد ولى انديشه او بوده كه ساليان دراز در ميان انسانها بوده و اينكونه بود كه باز غريزه تضاد باز بر ادم حكمراند زيرا ان را از جدشان ادم به دوش داشتند انان كه راه را بر فرار از بلايا ديدند نجات و ديكران هلاك شدند و اينبار نوح را قبول كردند بس نوح خود را فرستاده كسى خواند كه كس او را نديده و نشنيده بود و او بر اسمانها حكم ميراند و تمام قدرتهاى طبيعى در دست او بود واين را ان انسانها قبول كردند و خود را خود خواسته بزير حكم نوح دراوردند و اين اغازى بود بر انديشه اى نوين كه تمدنهايى بزرك از ان متولد شد در بين النهرين ( امروزه تاريخ شناسان بين النهرين را مهد تمدنها مينامند) كم كم ادميان بدورش جمع شدند و او وانديشه اش را ستايش كردند او خود را جاودان و نماينده اسمانها ناميد واين سراغازى بود بر اطاعت كور كورانه ادميان از انديشمندانى كه از نادانيشان بر انها حكم راندند و بس از نوح هزاران نسل امد وانديشمندانى ديكر نيز امدند ( انكونة كه اسلاميان كويند 24 هزار پيغمبر آمده بس براى هر نسلى بايد انديشمندى امده باشد بس جرا امروزه از بذيرش انديشمندانى كه حتى بلاياى طبيعت را به زير كنترل خود در اورده اند كريزانيم ) ادميان همواره بدنبال كمشده اى بودندكه بيايد و انها را نجات دهد بس از سنك و جوب هم دريغ نكردند و بر همه كرنش بردند و برستش جيزى را كه هركز نديده بودند اغاز كرده بودند بلاياى طبيعى همجنان حاكم بود انكونة كه مسلمانان كويند بر قوم لوط و ثمود و عاد بلاهايى نزول كرد كه انان را از زمين برداشت ( امروزه ميدانيم بلايايى جون ايدز و سفليس در ميان همجنس بازان شايع است و نسل انسان را در تير رس نابودى دارد و علم همجنان عاجز است ايا نمى توان كفت ان زمانها هم همين ويروسهاى كشنده نسل انها را به نابودى كشيده باشد ان زمان انسان انديشمند نبود بس ان بلايا را خشم خداى ناميدند) بس انديشه را ياغيان جباول كردند و قدرتمندان از غفلت انسان انروزى استفاده كرده و انها را به زير سلطه خويش در اوردند و از عرق جبينشان رودخانه ها و كوهها ساختند و ترس را بر ادميان مستولى كردانيدند و خود را قويترين نيروى كره و بايدار ترين خواندند ( نمرود و فرعونيان )و با زغريزه حيوان نمايشان بديدار كشت بس انديشمندى ديكر لازم بود و اين بار جوانى عزم كرد و نبرد را باد افره قرار داد و شبى بر خدايان بى جان انها فرود امد و انها را در هم شكست او را بر دركاه انسان خدا نمايشان بردند و او را در ميدانى و جلوى جشم ادميان بر اتشى افكندن تا بد ترين زجر را بكشد كه سوختن است و انسان هميشه از ان كريزان است اما ان انسان با برخوردارى از قدرتى از ان اتش كذشت انان كه ديدند قدرتش را بالاتر از جيزى ميديدند كه هميشه از ان كريزان بودند بس به او و كفته هايش ايمان اوردن ( امروزه در هندوستان ما جوكيان و راهبانى را مى بينيم كه با بهره كيرى از انرزى ناشناختهاى بنام روان از اتش كذشته و با را فراتر نيز نهادهاند ايا نميتواند كفت ابراهيم نيز با علم بر اين انرزيها از اتش رد شده است ) ) ابراهيم خود نيز در حيرت بود بس اتش را مقدس خواند زيرا كمشدهاش را در ان ميديد و خورشيد را كه نماد روشنكرى بود رحمت خواند و بيروانش (اورا هيم) خواندند كه به معنى همت اتش است در زبان ارامى )ارى ان انديشمند بزرك ابراهيم و ان حكمران نمرود بود ( نمرود در زبان كردى معنى جاويدان ميدهد و نمرود نيز خود را جاويدان ميدانست زرتشتيان بر اين باورند كه سلسله بيامبرشان زرتشت از ابراهيم ميباشد و او را بانى دين زرتشت ميدانند و كردها كه قبل از اسلام زرتشتى بودند محل اتش نمرود را كه كرد بو كوه نمرود در كردستان تركيه ميدانند كه هنوز در كوه اثارى از ان زمان مانده) بس مردميان از نمرود دور شده و به ابراهيم روى اوردند و او در ميان جمع بدنبال راهى براى راهنمايى انها او خورشيد را نجات دهنده و تاريكى را مرك ناميد و اواز نى را صداى ملكوت خواند ( در شمال كردستان عراق هنوز مردمانى هستند كه خورشيد را ستايش ميكنند و بر ائين ايزدى كه همان ميترا برستيست ماندهاند و بر اين باورند كه با طلوع خورشيدزندكى در جهان و حركت بديدار ميشود و هر جه جان دارد به خروش در مى ايد و با غروب ان همه جانداران به خواب و مرك مى بيوندند ) بس ادميان براى خود انديشمندان را سر مشق قرار دادند و طوش به فرمانشان نهادند انسان انديشمند حكمفرما بود و هركاة ادميان از مبانى كه او كذاشته بود سرد ميكشتند دليلى مى اورد ( همانند قربانى كردن بسرش اسماعيل او براى انكه به ادميان بقبولاند كه خدايش برايش جقدر عزيز است اينكار را كردوز انروز ادميان براى بيدا كردن نجات دهنده شان قربانى كردن را عادت دادند اين دليل نيست كه دكر نقاط اين كردون بير در سكوت باشد بلكه با امد و شد بازركانان همه جاى كره خاكى را در بركرفت مثلا در غرب سرخبوستان اينكا براى خدايشان كودكان خود را قربانى ميكردندبعد از ابراهيم انديشمندان بسيارى امدند يكى صداى نى و اوازش را بيام خدا(داود) وديكرى زيباييش را دليل كرد(يوسف) يكى با اوازو صداى خوشش مردم را هدايت كرد و يكى با زيباييش بر تخت نشست اما هنوز نماد ابراهيم كه همه او را به ان ميشناسند بهترين بود بس انديشمندى ديكر بنام زرتشت امد و و ايينى با قوانينى نو كه با زمان او هماهنك بود بنيان نهاد او ادميان را واداشت كه كور كورانه اطاعت نكنند و بيانديشند و بكويند وعمل نمايند وروشنى انديشه را به روشنى برتو خورشيد شباهت داد و مردم بسويش شتافتند (استناد بر قانون اوستا كردار نيك بندار نيك كفتار نيك)و در شرق نيز انديشمندانى همجون بودا و تائو و كنفوسيوس ائين هايى بنام تائو ئيست و بوديسم را بنياد نهادند وز راه بازركانان انديشه انها منتقل كشت ( بر سر در معابد جينى همجون وودانك و شائولين هنوز هم نقشهايى از خورشيد بجا مانده كه همعصر با اتشكده هاى زرتشت و ميتراييان بوده)بس اهوراى زرتشتيان كه نور و روشنى بود حدا و اهريمن كه همان تاريكى و مرط بود را شيطان ناميدند اما ادميان همواره در جستجو بودند مغز ادم رو به تكامل و بود و منطق حكمفرما بس انديشهاى ديكر لازم بود و باز حكمرانان زور كفتند بس از نسلى نو انديشمندى نو با به عرصه نهاد و مردم را به شورش خواند اما خود نيز شك داشت بس به كوه رفت و در خلوت عزم ديدار خداى كرد او در خود شد و از خودشناسى در درونش اتشى جانشوز افتاد بس كويند از اسمان صاعقهاى بر درختى فرو امد وانرا سوزاند و موسى از اين قدرت طبيعت حيران شد و بس از بازكشت مردم او را دكركون و رنك بريده ديدند با لكنت زبان كفت ( اهووه )امروزه در زبان عربى به شخص سوم هوو ميكويند يعنى او انرا زرهاى از وجود كمشدهاش ناميد ( موسى و اتش در كوه طور) ارى موسى امد و همان سخنان انديشمندان كذشته را كفت اما مردم رازى نشدند بس شورشى نو ببا كرد و ازدواج خواهر با برادر و بدر راكه تا انزمان هنوز در ميان مردم رواج داشت و ارث بدريشان ادم بود بس موسى انرا ننك خواند ( در تاريخ فرعونان مصر به مورد فرعون توت عنخ امون اشاره شده با بيمارى مزمنى كه باعت مركش شد امروز علم ثابت كرده كه از ازدواج مرد با همخون خود مانند دختر عمو و بسر عمو فرزندانى ناقص و معلول بدنيا مى ايند و اشوريان نيز ازدواج با فاميل را قبول ندارند ايا نميشود بيمارى او ر به خواهر و برادر بودن بدر و مادرشان متوسل نمود) و موسى براين امر واقف بود و انديشهاش را با ده اصل نكاشت ( ده فرمان موسى در تورات ) بس باز طبيعت امد و حكمراند موسى يهووه را خداى ناميد و مردمان را به زير فرامين دهكانه تورات دراورد ( دين يهود را يهوه كان كويند ) بس موسى نيز با بهرهكيرى و باور به قدرت اتش كه يكى از عناصر جهاركانه ميباشد خداى را شرح داد و ان اتش كه يادكار ادم بود باز در فرامين موسى بديدار كشت و شرق و غرب انرا بسنديدند همانكونة كه اديانى در شرق با انديشمندانى جون كنفوسيوس لائو تزو و زردشت و مزدك در ايران زمين و اينكاها در غرب با برخوردارى از فلسفه رؤشنفكرى از اتش و نور ببا خاستند و فرامين انديشمندانه خويش را براى بربايى تمدنها علم كردند بس از ساليانى دراز اينبار مردم فراتر رفتند و بس موسى نيز تمام نكات نيكى را كه مردم را به دور هم جمع ميكرد اورد و بر كتابى نكاشت و انرا براى مدت زمانى دراز سر مشق زندكى مردمان قرار داد مردمان همجنان در انتظار بودند ديكر ان قوانين رو به فرسودكى ميكذاشت بس نياز به انديشمندى بود فرمانبران همجنان برانان حكم ميرانند كاهى بنام اديان و كاة از روى ستمكرى بس انديشمندى ديكر امد و زير دستى ادميان را بهانه قرار داد و انها را با زبانى خوش بسوى خود فرا خواند او با بهره كيرى از انرزيهاى روانى و متا فيزيكى و با بهره كيرى از ساده انديشى مردميان و با اعمال كارهايى حيران كننده مانند بينا كردن كوران ( امروزه از ماهواره شاهد ديدن اعمال متحورانهاى از اساتيد علم روان هستيم كه براى تبليغ دين مسيح براى مدت كمى افراد بيمار لاعلاج را با هيبنوتيزم به كارهايى واميدارند كه برايشان محال است) مردميان را باز در انتطار كذاشت اما جالب تر اينكه وقتى از سوى ان حاكم ستمكر به صليب كشيده شد باز اتش به ميان امد و انهارا سوزانيد و باز اتش واهمةاى در دل انسان نهاد و اينبار مردميانى كه به عيسويان شناخته شده بودند ان اتش را فرستاده شيطان و مظهر بدى شناساندنداينبار بس از كمشدن عيسى بيروانش با فراتر نهاده و اعلام كردند جون برفت اعلام كرد كه مردمش منتظرش باشند جون باز خواهد امد بس بيروانش دو دسته شدند بعضى او را كمشده انسان و خداى ناميدند و كروهى او را بسرش تا به امروز هم هنوز در انتطار امدنش ماندهاند ارى عيسى را مسيح كفتند و او انديشمندى بود كه با برخوردارى از نوشته هاى انديشمندان كذشته و تورات موسى و انديشه نوينش كتابى بنام انجيل نوشت كه بعد از او به شيوههاى ديكرى تفسير شد اما در اين ميان قومى بود كه نه بر ده فرمان موسى بود نه بر انجيل عيسى بس كشيشى عيسوى انديشيد و انان را مزده داد كه بيغمبرى بر انها از سوى خدا نزول خواهد كرد كه از طايفه و رنك و زبان انهاست و او بشارت داد اينده كان را زير كذشته را خوب ميدانست در هر نسلى انديشمندى امده بود بس ضكونه باز برايشان كس ديكرى نيايد او نداى احمد داد و در انجيل نكاشت بس قوم عرب كه جهالت رابيشه كرده بود در انتطار نشست تا ان انديشمند بيايد بس وقتى در صحرا كشيشى كه در كارونسرا بود محمد را ديد و با او كفتار كرد او را بركزيد و كفت شايد اين همان باشد بس راز خود به سران ان طايفه كفت و انان در ميان مردم جار زدند تا به جهل سال رسيد و بخته كشت انكاة اورا بيغمبرى از كمشده خواندند و او نيز با نشستن در غارى تنها وقتى از ترس قتل ابن البشربه انجا بناه برده بود در خود شد و خود را شناخت و اماده ديد بس هر كاة در خود ميشد با كلامى شيوا نيكيها را از بد جدا ميكرد و به مردم جاهل ندا ميداد اما او به جز انديشمندان قبلى كه همه تنها با برخوردارى از انرزيهاى ماورا فيزيكى كفتار خويش را به مردم ميقبولاندند با زور شمشير اينكار را كرد و او تنها انديشمندى بود كه شمشير به دست كرفت بس خود را اخرين انديشمند ناميد و از مردم خواست به او رو بياورند وهر جه او نيك ميدارد نيك و هرجه را بد ميبندارد بد بدانند و جهان را به دو قطب تقسيم كرد و كفت كر ماه را به دست جب و خورشيد رابه دست راستم من از راهم باز نخواهم كشت و با برخوردارى از قانون طبيعت بر مردم حكم راند و نوشته هايى برجا كداشت كه تمام انديشه هاى رسولان قبل از خود را در ان ادغام كرده بود و انرا قران و كفتار خدا ناميد بس از او انديشمندان زيادى بر جهان بديد امدند اما انسان ديكر كاملا خسته شده و فريب خورده بود و كسانى را كه خود را خليفه و امام و نايب انها ميبنداشتند تحمل ميكنند و دم نميزنند اي آنكه تو طالب خدائي بخود آ از خود بطلب كز تو جدا نيست خدا اول بخود آ چون بخود آئي بخدا اقرار نمايي به خدائي خدا +نوشته شده درپنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 19:55 توسط سجاد | نشانه های پیکر شاهین نامدار در کونگ فو توآ فلسفه دو گوی در چنگال شاهین پر قدرت :این دو گوی یاداور دو جهان تن و روان است.جهان تن که انسان برای زیستن و از بخشش زندگی سالم بهره مند شدن، بدان نیازمند می باشد. جهان روان که آدمی را در زندگیش مسیر درست زندگی را مشخص می نماید.فلسفه دم شاهین پر قدرت:دم شاهین مراتب پیمودن کامل نیروی بدنی و تندرستی برای رسیدن به راز و زمز انسانی است.فلسفه سینه شاهین:در سینه فراخ شاهین دلیری است و چنین می گوید:در دلیری دلیرترینم – در پیروزی پیروزمندترینم.در فروشکوه باشکوه ترینم –همه دشمنان را شکست می دهم.فلسفه دو بال شاهین: دو بال گشوده شاهین پرواز آدمی به بلندی وفرازمندی است وهر کدام از این دو بال به سه آماج بزرگ تقسیم می شود:1- راستی و پاکی2- نیرومندی اندیشه3- پایداری و جاودانگی انسان.فلسفه گوی سر شاهین: گوی سر شاهین نمودار چرخ زندگیست که آدمیان در درون آن جای گرفته اند وسرگرم جنبش وکوششند وراز هستی را می جویند.
توضیح فلسفه چینی (یین و یانگ) وتاثیر آن در هنر کونگ فو سنبل یین و یانگ نمایانگر یک جهانبینی چینی است و از دو قطره بظاهر متضاد هم قرارگرفته ودر واقع متعلق به هم تشکیل گشته است.این دوقطره نشانه دو قدرت مکمل یکدیگرمی باشند که به طور دائم در حال حرکت و تاثیر گذاری در کیهان هستند. برای توضیح و نقش یین و یانگ می توان عضلات جلو وعقب بازو ها را هنگام وزنه بلند کردن مثال زد:هنگام بلند کردن یا کشیدن وزنه با دست به سمت بالا عضله جلوی بازوبه خود جمع گشته در حالی که در همان زمان عضلهی پشت بازو از هم باز می گردد.وزنه را دو باره به پایین برده عضله پشت بازو به خود جمع گشته در حالی که عضله جلوی بازو از هم باز می گردد.در اینجا از همکاری دو عضله جلو و عقب بازو عمل حرکت وزنه به بالا و پایین صورت می گیرد.اگر این دو عضله هر دو هم زمان جمع یا باز می شدند هیچ حرکتی صورت نمی گرفت.برای روشن کردن این مطلب که هیچ کدام از این دو بتنهایی و دیگری قابل هستی و بقاء نیستند. یک نقطه سیاه در قطره سفید و یک نقطه سفید درقطره سیاه وجود دارد. بر اساس این توضیح یک کونگ فو کار با وجود قدرت سرعت و مقاومت فراوانش همواره می بایست نرمی و سازگاری خود را با محیط خویش حفظ نماید. تجربه نشان داده که درختان قطور و پر قدرت در مقابل توفان های شدید و ویرانگر در هم میشکنند اما درخت نازک بامبو(نی هندی) با نرمی و سازگاری در مسیر توفان مایل گشته در مقابل قدرت شکننده توفان پیروز می شود. بنابراین کونگ فو کار در مقابل هر کدام از این دو نیرو چه سیاه و چه سفید باید با ان یکی شده و بدون اینکه به ان بچسبد تا بتواند ان را بهتر کنترلکرده و دوباره از ان جدا شود. در جنگ های تن به تن کونگ فو بخصوص به افراد کوچک و ضعیفتر توصیه می شود که در مقابل ضربات افراد بزرگ و قویتر ایستادگی بیش از حد نکرده بلکه با انعطاف و نرمی بدنی و تکنیک های زیبای کونگ فو از نیرو و قدرت حریف بر علیه او استفاده نماید. فسفه آرم مشت استاد ابراهیم میرزایی مشتی که از وسط آرم از دل سیاهی (به معنای تاریکی) برخاسته نشان دهنده قدرت می باشد اما قدرتی که لازمه صلح و ارامش و ایمان پاک میباشد. این ارم به این منظور روی سینه چپ قرار می گیرد که نشان دهنده حفاظت از قلب ما که تپش ان صدای فکرمان است میباشد و این مشت نشانه دفاعی دارد نه حالت تهاجمی.هلال سرخ که فلسفه خون سرخ کونگ فو کار است نمایانگر دلیری و بی باکی وی در میدانهای مبارزه می باشد. سفیدی زیر آرم نمایانگر نژاد سفید ایرانی هاست که شاخه ای از نژاد اریایی هاست و در کرهی وسط ان کشور ایران مشخص سده است که به عنوان پایگاه کونگ فو توا در جهان به وسیله بنیانگزار این هنر جناب پروفسور دکتر استاد آقای میرزایی برگذیده شده است.سیمرغ نشان سیمرغ به انضمام رکی ما (شمشیر) تا قبل از مرحله راهدانی بر روی بازوی چپ وپس از راهدانی در سمت چپ سینه پیراهن نصب می گردد که بر گرفته از شاهنامه فردوسی است ,شمشیر (رکی ما)در این نشان به یک تعبیر نشانگر قدرت رزم ایرانیان است وبه عنوان سمبل حراست و پاسداری از ارزشهای توآ,توسط راهدان است واینکه شمشیرازسر سیمرغ گذشته وتا پای اوامتداد یافته,نشانگر و بیانگر سر از پا نشناختن راهدان در صعود و پرواز به سوی دانایی است. ومهمتر از همه آنکه در این نشان ,سیمرغ شمشیر را با منقار.و چنگال گرفته و به راهدان داد تا راهدان همیشه به یاد داشته باشد که از این هنر رزم ایرانی یعنی توآ بایستی با چنگ و دندان محافظت کند در ایجا شمشیر به عنوان همان پری است که سیمرغ به زال داد ولی افسوس که سیمرغ و پرش سالهاست که فراموش شده اند و...و تو ای .همراه بدان که :کونگ فو توآ راز قوی شدن به برترین نیروهاست .پس قوی شو به برترین نیروها ,و برترین اندیشه ها . +نوشته شده دریکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:40 توسط سجاد | ذن
داستان کوچکی در مورد ذن و پیدایش و تکامل کونگ فو در تاریخ واژه کونگ فو یک واژه چینی است که از نژاد الهام گرفته و در روزگاران جدید ما نشان دهنده حرکات و تمرینات پیچیده و دشواری است که توسط افراد چابک و پر قدرت به عنوان یک هنر رزمی چینی مورد تمرین و اموزش قرار می گیرد. برای بدست اوردن اطلاعات بیشتر در مورد ریشه هنر های رزمی در چین میبایست نظری به هزاران سال قبل بیندازیم. بسیاری از داستان ها و حکایت های گوناگون که سینه به سینه و نسل به نسل به دنیلی امروز ما رسیده اند بازگو کننده ی این میباشند که هنر کونگ فو خود از هنرهای باستانی چینی بمعنای روش مشت زنی چینی یا بوکس چینی است. در مورد تاریخ و گذشته این هنر نظرها و عقاید مختلفی وجود دارد، اما تمامی مورخین هنرهای رزمی در وجود و نقش یک شخص بنام "بودیدهارما" از کشور هند همعقیده و موافق یکدیگر میباشند. بودید هارما که در چین به"دامو"و در ژاپن به "دارما تئیشی" معروف است ،پسر شاه" ساگاندا" و یکی از بهترین مبارزان و شاگردان استاد پیری به نام "پراجاناترا" بود. بودیدهارما حدود سالهای 520 قبل از میلاد برای اموزش مکتب بودآ به"لی یانگ" امپراطور ان زمان از هند به چین سفر نمود. ایشان پس از زیر پا گذاشتن هزاران کیلومتر راهها و جاده های دشوارو خطرناک و کوه های غیر قابل عبور هیمالایا خود را به امپراطور رسانده و اجازه انتخاب مکانی دلخواه را براب تبلیغ و توسعه مکتب بودآئی پیدا نمود. بودید هارما در میان مکانهای مقدس فراوان،صومعه را در دل کوه های "سونگ شان" واقع در استان "خنان"برگزید تا اساس فلسفه "چان" یا "ذن" را در انجا بنا نماید. بعد ها ان صومعه بناه "معبد شائولین سو" در زبان ماندارین و "معبدسیولوم" به زبان "کوانتونیزم"معروف گردید. در ابتدا روش تعلیم بودید هارما برای رسیدن به راستی و ذرستی و روشن بینی از یکسری دستورات شدید مذهبی و همینطور انضباطها و ریاضت های بدنی و روحی تشکیل گشته بود که معمولا به علت سنگینی و فشارهای بیش از حد باعث بیهوشی و به حالت اغماء رفتن شاگردان ایشان می گشت. از این رو وی تصمیم به ابداع روشهای حرکتی مخصوصی گرفت که استقامت و تحمل شاگردان مکتبش را افزایش می بخشد. روایت است که ایشان برای مدت 9 سال خود را از اجتماع دور کرده، به طبیعت وحشی روی می اورد و بعد از اندیشیدنها و فعالیت های فراوان در مورد بسیاری لز پدیده های طبیعت مانند: آتش –آب- باد- باران – حیوانات و پرندگان ، موفق به تکامل هجده نوع حرکات ابتدایی و نسبتا ساده با تاثیرات بسیار فراوان در پرورش جسم و روح و استقامت بدنی در مقابل فشار های شدید بدنی و فکری می گردد. البته بعضی از تاریخ نویسان رزمی اعتقاد بر این دارند که قبل از ورود بودیدهارما یک روش دفاع شخصی بسیار قدیمی تری در میان راهبان معبد ترویج داشته که در مقابل حمله دزدان و راهزنان مورد استفاده قرار میگرفته و این روش قدیمی پایه هجده نوع تمرین تکامل یافته بودید هارما بوده است.
برای دیدن کتاب ذن کاراته به ادامه مطلب بروید: ادامه مطلب +نوشته شده دریکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 18:25 توسط سجاد |
+نوشته شده درسه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 18:25 توسط سجاد | (سخن راهبر توا) « لحظه هـا هستند كه دوران سـازند»
زندگي حركت است و حركت از دروازه انديشه توانا بسنده است. مهمترين لحظه حيات بشر وقتي است كه خود مورد قضاوت است بدين ره آورد و از روي مروت و دادگري به روان راستي و درستي سوگند ياد كنيم تا به سازندگي جامعه اي وراء انديشه ها بكوشيم. ميخواهيم بر سست ضعفهاي خود بياري توان قدرتهاي خويش چيره شويم، ميخواهيم پايگاه و موقعيت خود را در جهان خارج نيز مشخص كنيم و راه داوري بي سودا و سود و انديشه فعال و بينش فلسفي از راه تكامل آزادانة هستي را به چنگ گيريم تا با الگوي ساخته تجربه شده مشكل آينده آغازي بي پايان را بررسي كنيم، انشـاء تن و روان براي جواناني كه در عصر هيجان زده زندگي ميكنند و هـر گونه اعمال قهرماني از آنان گرفته و هرگاه به اعتياد و گوشه گيري و بي بند و باري آنانرا مبتلا ساخته يك راه جديد و بنياني است و روش درست انديشيدن است، كمتر مليتي است كه بتواند آرمان انشاء تن و روان را درك كند، بر اين آهنگ بايد پرترين توانائي را زينت درخشان آئين فرهنگ نژادي و فلسفة خاك و خون ايران زمين به ياري گيريم. « لحظه هـا هستند كه دوران سـازند» "پروفسور ابراهیم میرزایی"
EBRAHIM MIRZAII-BOOK برای دیدن مجله کونگ فو توآ به ادامه مطلب بروید: ادامه مطلب +نوشته شده درسه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 18:23 توسط سجاد | +نوشته شده دردوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:1 توسط سجاد | |